غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

55

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

فاضل » باشد و معنى فيلسوف « محب حكمت » بود . و او را « ارسطاطاليس » نيز گويند . ارسطاطاليس پيوسته به مجلس افلاطون آمد و شد نمودى و از او استفادهء مسائل حكمى فرمودى . بعد از وفات افلاطون ، ارسطو به مدينهء حكما رفت و آنجا مدرسه‌اى بنا نهاد « 1 » و به افاده مشغول شد و صد و بيست كتاب در فنون مختلفه تأليف كرد . و به روايتى علم منطق را او وضع نمود . از كلمات او است كه : عالم جاهل را مىشناسد بنابرآن كه وقتى جاهل بوده است و جاهل عالم را نمىشناسد براى آن‌كه هرگز عالم نبوده است . و گفت : بر كارى كه نفس تو به ارتكاب آن مبادرت نمايد و ديگرى را عقوبت مكن . و فرمود كه : ميل فرمودن به مصاحبت كسىكه از تو اعراض نمايد موجب ذل نفس است و اعراض نمودن از شخصى كه به صحبت تو مايل است از قصور همت . و قال : الأخيار يتقربون الى الملوك بذكر محاسن الناس و الاشرار يتقربون اليهم بذكر مساويهم . و من كلامه ايضا : سرّ الملوك لا يغشى لأنّه مهلك . به دو گفتند اذخار مال از حكما پسنديده نيست . گفت حكيمان اموال از براى آن جمع مىكنند كه محتاج لئيمان نشوند . و ايضا از سخنان او است كه : پادشاه مانند دريا است و امراء و اركان دولتش مثال انهارى كه از بحار منشعب مىشود . همچنانچه آب انهار در حلاوت و مرارت تابع آب دريا است طريقهء امراء و اركان دولت نيز در عدل و ظلم موافق سيرت پادشاه است . آورده‌اند كه ارسطو چون از تعليم ذو القرنين فارغ شد او را در مجلسى كه به وجود فضلاء و علماء و حكماء مزين بود احضار نمود و از وى از مسائل علمى و عملى سؤالات فرمود . اسكندر مجموع را جواب به صواب گفت . ارسطو به جاى نوازش و تحسين او را به انواع درشتى برنجانيد . حضار مجلس ، معلم اول را به ظلم منسوب گردانيده فعل او را از مقتضاى حكمت مستبعد شمردند و موجب آن حركت را از او پرسيدند . گفت اسكندر كودكى است كه در چهار بالش مملكت و كنار ناز و نعمت پرورش يافته خواستم كه او را طعم ظلم بچشانم تا مرارت جور من ، وى را از حيف و تعدى بر رعيت مانع آيد و به حلاوت چشانيدن شهد عدل‌وداد او را راه نمايد .

--> ( 1 ) . منظور محل تدريس ارسطوست كه Lycee خوانده مىشد ( ن ) .